ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
خاطرم هست ک یک بار یک پست بی ربط به سینما و فیلم و کانون گذاشته شد و قرار شد پست های بی ربط اما خوب هم در وبلاگ بگذاریم...
در همین راستا من این متن را که در نت دیدم و بسیار خوشم آمد را با شما کانونیان ب اشتراک می گذارم
باشد که رستگار شویم . . .
گاندی خطاب به معشوقه اش :
خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ...
زیاد نزدیک به هم می سوزیم و زیاد دور از هم یخ می زنیم .
تو ، نباید آنکسی باشی که من میخواهم ، و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی .
کسی که تو از من می خواهی بسازی یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت .
من باید بهترین خودم باشم برای تو و تو باید بهترین خودت باشی و بشوی برای من ....
خوب ِ من ، هنرٍِِ عشق در پیوند تفاوت هاست و معجزه اش نادیده گرفتن کمبودها . . .
زندگی ست دیگر...
همیشه که همه رنگهایش جور نیست ،
همه سازهایش کوک نیست ،
باید یاد گرفت با هر سازش رقصید ،
حتی با ناکوک ترین ناکوکش،
اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن،
حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد،
به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند ،
به این سالها که به سرعت برق گذشتند،
به جوانی که رفت،
میانسالی که می رود،
حواست باشد به کوتاهی زندگی،
به زمستانی که رفت ،
بهاری که دارد تمام می شود کم کم،
ریز ریز،
آرام آرام،
نم نمک...
زندگی به همین آسانی می گذرد.
ابرهای آسمان زندگی گاهی می بارد گاهی هم صاف است،
بدون ابر بدون بارندگی...
حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد،
به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند ،
به این سالها که به سرعت برق گذشتند.
این روزای خوب بودن تو کانون رو باید قدر دونست،سریع میگذره و بر نمی گرده..
رسولی...قضیه ای که بهش استناد کردی و این پست رو گذاشتی، قضیه ای بود که برای من رخ داد. اون دوران، دوران رکود وبلاگ بود. دورانی که کانون اصلاً خاطرات زیادی نداشت که بخوایم ازش در وبلاگ صحبت کنیم. بنابراین به پست های نامربوط برای نرم کردن وبلاگ نیاز بود. ولی از وقتی که کانون پر شده از خاطره و جا برای گذاشتن پست های مربوط بسیار زیاد شده، اتفاقاً رویه عوض شده و اعضا، از جمله خود من، با اینگونه پست ها، مخالفن و مخالفم و اونها رو در مسیری خلاف مسیر وبلاگ می دونن و می دونم.
من خودم به شدت دیگه با این گونه پست ها مخالفم.
این پست ها، ربطی به «کانون» «فیلم» و «عکس» ندارن و داشتن پست نامربوط در وبلاگ، باعث پایین اومدن کلاس کار کانون میشه.
این موضوع رو خیلی وقته که داریم به دوستانی که پست نامربوط میذارن تذکر میدیم از جمله حنانی و فردین که یادم میاد الان. بی خبری قناری
هرچند دموکراسی اجازه ی بیان هر صحبتی در وبلاگ رو فعلاً میده ولی به شخصه امیدوارم که تو (و اتفاقا زرگر که در مورد فکر کنم سهراب سپهری پست گذاشته بود) پست هایی که به کانون فیلم و عکس ربط ندارن، نذارید
فقط یه سری پست نامربوط همچنان یه توجیه مختصری داره اونم پست های تبریک مناسبت هاست تا گذر زمان و حضور ما تو ایران حس شه.
شکور
واقعیته. همیشه حواسم به گذر زمان بوده و هست - این که باید قدرشو دونست، و با این همه نفهمیدم چه طور به این روزا رسیدم...
با پست آقای زرگر موافقم.
نظرم به شدت به آقاى شکورى نزدیکه
نظرم به نجاتی نزدیکه
با کامنت جناب شکوری موافقم :)
خب من خودم با اینکه اولین نفر زیر این پست کامنت گذاشتم اما با شکوری
موافقم.یه متنی هست دارم چند وقت مینویسم نمیرسم کاملش کنم متاسفانه
درباره وبلاگ و رونق گرفتنش و چه باید بیاد و چه نباید .باشد که قبل از اتمام مسئولیتم درباره وبلاگ بتونم کاملش کنم و بزارم وبلاگ.
برا اینکه سوتفاهم نشه برات بذا بگم:
هرچقد این پست نامربوطه، پست عکسات، مربوط و فوق العاده اس
شکور
به شکوردایی:
سوتفاهمی نیست...
منم باتوجه ب ذهنیت قبلیم این پست رو گذاشتم... و از تذکر به خانم حنانی و فردین بی خبر بودم...
حال اطاعت امر نموده و با عکس های مان وبلاگ را منور می فرماییم
پست خ خوبی بود با عکسی تاریخی .لذت بردم