ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
خانم مراد پور در پنجشنبه 11 خرداد 1391 ساعت 15:45 برای پست
نظری گذاشتن که مسئولیت اعضا رو خیلی بالا میبره
یعنی من که خدارو شکر کردم سال بعد نیستم...چون اگه بودم و کانون بد میشد، نمیدونستم چجوری باید جلوی این اشخاص صحبت کنم
و حالا نظر خانم مرادپور:
من واقعاْ شرمگینم که اینقد دیر به دیر به وبلاگ سر می زنم!!! خواهش می کنم آقای شکوری منو عفو کنید!
ولی... ولی....ولی...
باید
بگم ... امروزُ روز حرفهای ناگفته واسه من بود! ابتدای سال من قصد داشتم
انتقالی بگیرم برم شیراز! ولی از روزی که وارد کانون شدم و بچه ها رو دیدم
دیگه شیراز... پر... حرفای شما واقعاْ منو متحول و دگرگون کرد! کانون
و بچه هاواسه من اسطوره ای بیش نیست!!! و تا جان در بدن دارم پای کانون می
مونم! چراکه تا الان بهترین روزها و بهترین خاطراتم رو تو کانون گذروندم!
«کانون تنها چیزی است که فروغش به خاموشی نمی گراید»... یعنی
مانمیگذاریم...
ـــــــــــــــــــــــــ
من شکورم و باید بگم: از اینکه حرفای من باعث تحول شما شد احساس ترس میکنم و از همین الان باید بگم خانم، من تا روزی که تو کانون بودم، جنگیدم، و احساس میکنم جلوی هیچ عضو کانون (جز خانم ابراهیمی و ساسان معارف تو دو مصداق بسیار کوچیک در سالهای خیلی گذشته) شرمنده نیستم
ولی از این به بعدش رو اصلا نباید از چشم من ببینید
اگه یه روزی از تصمیم موندنتون پشیمون شدید، به خودتون و بقیه نگاه کنید، مبادا بندازید گردن من
من تمام تلاشم رو کردم و به نظر شخص خودم، کانون رو تحت تاثیر تلاش خودم داشتم و در کنار خیلی دیگه از بچه ها به شدت برای کانون مفید بودم...ولی ازین به بعدش دیگه هیچ چیز گردن من نیست مگه مسائلی که از قبل به وجود آوردم مثل دموکراسی و قانون و این مسائل
شکور ترسیده...
ـــــــــــــــــــــــــــــ
یک شفاف سازی اصلاحی:
من یه چند ساعتیه که متوجه شدم دو تا از اعضای کانون فیلم احساس کردن که من در مقابل نظر خانم مرادپور یه ری اکشن منفی نشون دادم(منظورم از دوتا، دلیاری و موسوی نیست ها)
من اینجا باید توضیح بدم که متاسفانه الفاظ مکتوب، جون میدن برای سوتفاهم
به همین علت هم هست که من همیشه سعی میکنم مفصل گویی کنم
چون هرچه مفصل تر صحبت کنی، احتمال وقوع سوتفاهم به خاطر توانایی های پایین الفاظ، پایین میاد
عرض کنم که من به شدت با پست های احساسی موافقم و همونطور که میبینید خیلی هم خودم از این پست ها میذارم
از طرفی کلا علت وجود کانون رو احساس میدونم نه قانون
این احساسه که باعث شده همه دور هم جمع بشیم
بعد از اینکه احساس ما رو دور هم جمع کرد (احساس به کانون یا به فرد یا...) اومدیم این احساس رو در چارچوب قانون قرار دادیم تا یه خروجی خوبی هم داشته باشیم
البت نباید احساس تو رای گیری و تصمیم گیری ها جلوی منطق بایسته و عقل و فکر، جای خودش رو به احساس و اکیپ بازی بده
خلاصه که من با احساس موافقم
و با نظر به شدت احساسات برانگیز خانم مرادپور هم به شدت حال کردم
و اصلا علت اینکه پستش کردم این بود
ولی
خواستم در ادامه ازین موقعیت استفاده کنم و در ادامه ی پست یه متنی مثل یه نامه ی سرگشاده برای اعضای کانون بذارم
فقط همین
این شبه نامه سرگشاده فقط به این علت در ادامه ی پست خانم مرادپور گذاشته شد چون یه وحدت موضوعی داشت
نه اینکه یه ری اکشن منفی به نظر خانم مرادپور باشه
خلاصه که من از عضویت ایشون و نظر ایشون به شدت خوشحالم
شکور شفاف
من یه طورایی با اینجور پست هاو نظرهای احساسی مشکل دارم و موافق نیستم.
من مخالفم.
برعکس من بدجور باهاشون موافقم
ما یه اداره نیستیم
یه جمع دوستانه هستیم
این پست ها بیشتر و بیشتر این رو نشون میده
شکورم
واقعا کاردانی خانم مرادپور تحسین برانگیز هست
اینکه جمع دوستانه ایم دلیل نمیشه خیلی الکی احساسی باشیم.
تازه به نظر من آنچنانم دوستانه به معنی واقعی کلمه نیستیم.
شاید بشه گفت شبه شبه دوستانه ایم.
والا چه عرض کنم
الکی احساسی شدن رو نمیفهمم
من که واقعی احساسی میشم
شکور
بنده ی خدا یه نظر گذاشته، دوستان ماشالا حمله کردن. قرار نیست همه شبیه هم باشن.
حمله؟
کی حمله کرده؟
من که بسیار از نظر ایشون خوشحالم
خیلی خیلی خوشحال
و صحبت هایی که کردم در راستای خوشحالیم بود
که همراه ترسه
شکور
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مشکلی که نیست؟
سوتفاهم نشه ها
شکورم
شما عضو خیلی خوبی هستید و ازینکه برای کانون موندید بسیار خوشحالیم
از اونجایی که همه به غیر از من از این پست خوششون اومده...
اول اینکه من که حمله نکردم اینکه من نظر خودم و گفتم که یک مخالفتی هم تووش بوده و چیزه بزرگی هم نیست فکر نکنم چیزی به جز یک نظر بوده باشه.والا من نه میخوام کسی شبیه من باشه نه میخوام کسی رو شبیه خود کنم.
من دیگه چیزه نمیگم چون خانوم مردیها شما حداقل برای من شخص محترمی... بودید.نمیخوام بحث به مجادله کشیده بشه.
مگه مجادله بده پسر؟

ردیفه بابا
هرچه میخواهد دل تنگت (البت با همون خطوط قرمز که توضیح دادم) بوگو
شکور
========================================
این جمله ی "من دیگه چیزه نمیگم چون خانوم مردیها شما حداقل برای من شخص محترمی... بودید" چرا از فعل گذشته استفاده شده؟؟؟؟
یعنی اگر کسی نظرش رو بده احترامش برای شخص مقابلش می ریزه یا ریخته؟؟؟
این بیان درست نیست!!!! چون کسی حرفی نزده که بخواد احترام کسی برای اون یکی بریزه. نکته ی دیگه آقای موسوی اینجوری نوشتن بشدت
"سوءتفاهم ایجاد می کنه" لااقل برای من ایجاد کرده که شاید باید یه توضیحی بدید.
((علت اینکه میگم سوءتفاهم اینکه من قبل از اینکه کامنتم رو بزارم این جواب شما رو نخونده بودم (و انتظار جواب این شکلی رو نداشتم) بخاطر همین مجبور شدم این جواب رو بنویسم و کامنتنم ننوشتم))
علی محیط
=======================================
شکورم
من با موسوی پیامکی صحبت کردم که منظورش از این جمله چی بوده
و گفت که منظورم این بود که تا امروز که تو کانون بودید برام شخص محترمی بودید و منظورش این بوده که ازین به بعد مث اینکه دیگه تو کانون نیستید نه اینکه دیگه محترم نیستید
این نتیجه ی گفتگوی پیامکی من با موسوی بودش
کاملا باید بگم که به شدت سوتفاهم بر انگیز بود
این برای من عجیب نیست
نه تنها ما در استفاده از لغات دقت کافی نداریم بلکه مخاطب هم دقت کافی در خوندن نمیکنه و حتی وقتی هر دو طرف هم دقت کافی دارن، ضعف نوشتار باعث سوتفاهم میشه
اگه غیر این هست دوستان بگن (مخصوصا موسوی)
از موسوی خواهش میکنم در انتخاب لغات کمی بشتر دقت کنه چون به نظر من هم سوتفاهمی که برای محیط ایجاد شده به خاطر عدم دقت در انتخاب لغات از جانب موسوی بوده
خودت یه نگاهی بکن پسر
شکورم
چاپلوسی طلای ملت ماست
به موسوی
نظر خانم مرادپور در حد یک نظر بوده که بیانگر کاردانی یک عضوه همین
ولیکن .....{دوستان بهشون برنخوره بی خیال }
فالحال من نظر تو رو دوست نداشتم چون حرفت رو من خودم قبلا گفتم باهاشم موافقم
می دونی چرا چون خودت که نقد احساس گرایی رو می کنی همین کار خودتم احساس گراست علاوه بر اون منطق بی جا هم داره یک عضو از علاقه یه نظر گذاشته نه از روی هدف و ادعا ی منطق {استفاده ی بی جا از احساسات برای متقاعد کردن دیگران و در واقع جدل}که بخواد جوسازی بکنه {با کمترین ادعا} حالا اگه تو قصد مخالفت داری چرا از سانتی مانتال ترین چیزها دفاع مثبت کردی یا چیزی نگفتی مثل اینه که یکی صد تا شیشه بشکنه هیچ نگی یکی یه خط بندازه رو شیشه بعد تو بشینی برای خودت بهش ایراد بگیری در صورتی که خط هم ننداخته گرچه من به نکات مثبت اینجور چیزها هم فکر می کنم دقیقا نقدت رو باید اول به خودت بکنی
از اول شروع می کنم.



اول این رو بگم که من با نظر دهنده مشکلی ندارم که اسم آوردی الکی من گفتم با این جور پست ها و نظرها.حالا هرکی میتونه همچین نظری بده.
همینطور که به شکوری گفتم .من نقد احساس گرایی نکردم.من گفتم احساس الکی.یعنی برای هیچی یعنی مصداقش فیلم هندی.بعدشم فرض اینکه نظر من احساس گراست .اما تو منطقش و استدلالی که پشتِ نظر من هست و نشنیدی که اصلا" این حکم و صادرکنی که بیجاست یا با جاست.من یک گفتار و رو توو نظرم گفتم و تازه منطق جاش توو گفتار و نوشتار نه جای دیگه.
اینکه میگی نظر گذاشته شده از روی علاقه بوده نه از روی هدف عجیبه واسم که تو این حرف و میزنی.
مثل اینکه جملر و درست بخونی میبینی که هدف داشته چه خودآگاه. چه ناخودآگاه ب یک هدفی رسیده.
در مورد گزاره های آخرتم بگم که دقیقن دفاع مثبت از چیو نمیفهمم. بعدشم والا من اونقدم بیکار نیستم که وقت کنم هر روز به وبلاگ سر بزنم و تکتکه پست هارو بخونم و نظر نقادانمم بنویسم.
بعد در مورد حرفایی که با هم زدیم راجع بکانون و چیزهایی که ازت شنیدم بنظر من الان الکی جوگیر شدی داری ادا در میاری اما نمیدونم چرا؟
موسویم
------------------------------------------------------------
من جوگیر نشدم و مث همیشه من خودم هستم
به نظر من خودت هم دچار جو کانون شدی
من به تو نگفتم چرا واسه پستها نظر نمی نویسی
بلکه گفتم کاری رو که خودت کردی و خودت هم انجام دادی رو چرا داری نقد می کنی دقیق مصداقشم دارم که این جا نمی نویسم
من ادا در نمیارم ولی اینکار تو به نظر من احساسی بود من از کسی دفاع نکردم به نظر من وقتی که کسی کاری رو که خودش می کنه رو ایراد میگیره دنبال محافظه کاریه
من واسه ی این نظر رو گذاشتم چون فکر می کنم تو علاوه بر اینکه احساسی می کنی قضیه رو یه فرق با دیگران داری که منطق داری و سعی بر محافظه کاری هم داری {تو نظر هم گفته بودم و به نظرمن دقت نکردی منظورمم متوجه نشدی}ولی چیزایی که از من شنیدی من سه بار از جو{بد} کانون تعریف کردم پس گزاره اخرم ادای الان نبوده وجو هم نیست { من اهل ادا نیستم من همیشه خودم بودم نه دیگران رو گول می زنم نه خودم رو چون اگه ببینی منهم ازین جوگیری داشتم ولی ...}البته شایدهم حق با تو باشه ولی انجوری که من دیدم خودتم جا پای همینا گذاشتی و بعضا تو خط جو افتادی ولی باز منطق داری ولی می دونم اهل کارای بعضی از جوسازا نیستی
رو نظر من دقت نکردی {البته من نگفتم حرفت بده من هم مث خودت فکر می کنم جوگیر شدی ونمیدونم چرا}اینم فراموش نکن که بقیه رو موافق می دونستی درصورتی که ارتباط موضوعات رو در هم زدی رقت {منظور من به فرد نبود دقت کنی رو اون تیکه بعد سه نقطه نوشتم معلوم بشه منظورمن کاردانی بوده که کارشکنی{بازی گرفتن} در مقابل هست ولی چون خیلی سعی کردم شرافتمندانه تر باشه که البته الان تردید دارم و دقیقا قصدم این بود که بگم مسئولیت سنگین اینه که جو ندیم اگه این پست گذاشته شده به خاطر همین جو دادناست که دیگران رو جوگیر می کنه (من تو پست قبلم هم به چیزی که الان میگم اشاره کرده بودم من توقع دارم و اینا ) جو کانون گول زنکه }
البته اسم شخص رو حواسم نبوده یه جا هایی خیلی رک نوشتم
..............................
اینکه من دارم یک نوعی از پست رو نقد میکنم یعنی اینکه توو جو کانون هستم اما نگاه بیرونی و خارجی خودم رو دارم.پس توو جووم اما جوگیر نیستم.
اون مصداقم اشتباه میکنی که نمینویسی.گیرم که من حالا یک چیزی چرت و پرتی نوشتم. ولی حالا من بهت میگم که نظر اصلیم همینه که روی این پست هست.امکان داه پیش از این همیشه متناسب با غقایدم به"دلایلی" عمل نکرده باشم.
اگه میگه که کار من احساسی بوده که منطق داشته که دیگه حرفی نیست.
بازم دقت نکردی متاسفانه من نه گفتم موافقن. که تو اشتباه متوجه شدی و واس خودت یک سری حرف هایی رو بافتی.من گفتم:
از اونجایی که همه به غیر از من از این پست خوششون اومده...
بازم به نظر من تو الان توو جوی و یک جورایی برخلاف موافقتت با من که خودتم گفتی کاسه ی داغ تر از آش شدی.
وسلام
موسوی
.........................................
بابا بی خیاااااااااااااااااااااااااااااااااااال...
با هم دوست باشید دوستان.
(با یادی از خانوم مردیها )
جهان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از آزادی بیانی که در کانون وجود داره خوشحالم
ولی بازم میگم، اخلاق چیز گرانبهاییه که تو دلیاری، یهویی و نمیدونم چرا نقضش میکنی
من به نظر شما دوتا الان کاری ندارم
به جمله ی «چاپلوسی طلای ملت ماست» کار دارم
ازونجایی که این جمله ربطی به خطوط قرمزی که تعریف کردیم نداره، نمیتونم تایید نکنم
فعلا دیگه حرفی ندارم...بهتره که کانون با شما دونفر صحبت کنه...
درضمن، احساسات اصلا بد نیست مگه در تعارض با منطق باشه
شکور
ای بابا چرا می خواین همه تعریف کنن چه ربطی به اخلاق داره چه ربطی به دوستی داره مگه باید همش تعریف کنیم یه جوری حرف
می زنین انگار من کسی رو کوبوندم
وسلام سمتی{سمتی که به نظر من درست نیست} کانون در جریان هست علاوه بر موافقت ها مخالفت ها هم کمک می کنن که اون سمت در جریان باشه البته شاید هم این مربوط به گذشته باشه و خودمم شاملش بشم ولی من همچنان معتقدم لحن من همیشه ثابت بوده که تند هم نیست صراحته من اولش نگفتم مخالفم و موافقم یا بده یا خوبه گفتم دوست نداشتم شخصا و بقیه اش هم کلی بود از مسئله دفاع کردم پس داغ بودن رو که شاید باشم یا نباشم ولی کاسه بودن درست نیست به نظر من همین الان حرف من معلوم شده نه تنها بقیه بلکه خودتم جنبه غیر احساسی بودن رو نداری شاید منم نداشته باشم ولی میشه یا نقد نکرد اگه هم انجام بشه صرف مخالفت نباشه
آقای دلیاری من الان نه به بحث شما با آقای موسوی کار دارم نه به تفکرات خاصِ شما من فقط می خوام خیلی مهربون حس و حالتی رو که شما با حرفاتون برای من که فقط دارم رفتارها و برخوردهارو نگاه میکنم و کامنتارو می خونم ایجاد کردید صحبت میکنم.
من با حرفای شما یاد یه خاطره ای افتادم که حس میکنم در مورد رفتار شما یه جورایی صدق میکنه.
یه بنده خدایی تعریف میکرد که توو صف بی آر تی وایساده بوده یه سِری از مردم خودشونو به زور و خارج از صف می خواستن بِچِپونن توو اتوبوس ، راننده ناراحت میشه از این همه عدم رعایت حق و حقوق مردمی که توو صف وایسادن ، عصبانی سرشو از شیشه میاره بیرون و به اونی که داشته بدون صف وارد اتوبوس می شده میگه:
" هوووووووووووو..........یارو!!!!
مگه اینایی که توو صف وایسادن خَرَن که تو داری بی صف میری توو"
می بینید!!!
شما الان یه جورایی حکم همون راننده رو دارید که میاد از مسافراش دفاع کنه اما از طرفی هم خودش با حرفش بهشون توهین میکنه.
همین.
جهان
{ای خدا یه ذره رک صحبت کردم توهین هم نداشتم که!!!!نه از کسی دفاع کردم که برعلیه کسی باشم و نه برعکسش }من فکر می کنم جنبه ی این نوع بحث ها که خیلی هم درسته وجود نداره و چیزی رو هم نقض نمی کنه
کلا بی خیال
اینکه من ری اکشن نشون میدم در مقابل لفظ «چاپلوسی طلای ملت ماست» تو تیتر نظرت برای این پست به علت جنبه نداشتن منه یا رعایت نکردن اخلاق و ادب از جانب تو؟
این یه سواله که نمیخواد پاسخش رو بدی
بذار بقیه بخونن و پاسخشون رو پیش خودشون بدن
شکور آرام
در دموکراسی با وجود آزادی بیان این اعضای جامعه هستن که همدیگه رو کنترل میکنن
بسیار عالیه این جو
صحبت میکنیم و همدیگه رو به سمت اونچه به نظرمون منطقی تره سوق میدیم
و در این خلال هم
کسایی که حس میشه منطقی نیستن مورد قضاوت مخاطبین منطقی قرار میگیرن
این از مزایای دموکراسیه
شکورم
برای اداره کردن خویش ، از سرت استفاده کن . برای اداره کردن دیگران ، از قلبت " . دالایی لاما
دوستان صلوات بفرستید
بیخیال ،
خانم مرادپور اگر می دونست که اینقدر این نظرش صدا می کنه حتماً می رفت تو صحن اصلی کانون ، یه پست می نوشت اسمش رو میزاشت
"یک یادداشت جنجالی ....." تا حتی آقای شکوری هم اذیت نشه.
آقای موسوی، شبه دوستانه یا دوستانه، یا دشمنانه، مهم اینکه این یادداشت (لااقل تو قسمتی که حرف خانم مرادپوره) به من یکی که انرژی میده، پس اگر هم فقط فقط هم احساسی باشه، مثبته چون به بقیه روحیه می ده که یکی از هم کانونی هاش نظرش رو عوض کرده و تهران مونده ، کانون فیلم و عکس شیراز نرفته، پس برای من احترام داره، همین ....
آقای دلیاری، اینکه "چاپلوسی" متاسفانه و واقعاً داخل کشور تبلیغ میشه تا تبدیل به یک طلای ملی بشه ، یک حقیقته که نمیشه انکار کرد ولی لااقل در رابطه با خانم مرادپور که تو این مدت میشناسیمش صدق نمی کنه ( البته من احساس نمی کنم که این جمله را در رابطه با ایشون نوشته باشید ولی می نویسم که دوستان اشتباه نکنن).
تک تک کلمات خانم مرادپور نشون دهنده این بود که این حرف یک حرفی است که لااقل در حال حاضر یک اعتقاد و نشانه محبت ایشون به این تشکل فعال دانشجوییه، که تو این دوره زمونه که پیدا کردن یک چنین تشکل های فعال دانشجویی واقعاً طلای کمیابیه و از اون مهمتر پیدا کردن آدم های فعال از همه قابل ستایش تره، این نشون میده که کانون در مسیر درستی هست ....
بابا آقای شکوریه ترسیده.... بیخیال، خانم مرادپور اگر بعداً پشیمون بشن می دونند تقصیره کی بندازن ، الکی فرار نکن بابا (اصلاً خودت مقصری مگر خلافش ثابت بشه) خودمون می دونیم تقصیر کی بندازیم.
خانم مرادپور، از اینکه نمیزارید "کانون فروغش به خاموشی نپیوندد"به شخصه تشکل گرم خودم رو اعلام می کنم، چون سال آینده، سال سختیه که نیاز به همفکری همه داره.
آقای دلیاری ، آقای موسوی شما رو که ما میشناسیم، شما هم ما رو می شناسید، کلاً اگر قرار باشه کانون آینده رو چند نفر، بتونند سربلند کنند ، امید این هست که شما دوتن و خانم مرادپور جز این افراد باشید و کانون رو از اینکه هست، بالاتر ببرید. از این همه دغدغه ی شما تو همین چند تا نظر مشخصه که چقدر کانون براتون مهمه ........
من به شخصه این روحیه و ارزشی که کانون براتون داره رو ستایش می کنم.
باشد عبرتی شود برای دیگران
(گریه حضار)
آقای محیط عزیز
والا من هم مثل شما نظرم را گفتم.شما نظرتان را بیان کردید و گفتید که از این پست انرژی گرفتید و من هم به شکلی نظرم را گفتم.و به کسی هم به هیچ وجه بی احترامی نکردم.اما مورد بی احترام قرار گرفتم.بخاطر همین بحث ادامه پیدا کرد که فقط این ثابت شود که من هم مانند دیگران نظری گذاشتم که باید به آن احترام گذاشته شود.
همین
هر کس تو بحث بی احترامی کنه، اصول بحث رو نمیدونه
اینکه کی بی احترامی کرد و نکرد رو بیخیال
ولی کامل باید این جمله ات رو تایید کنم که هر کس میتونه نظرش رو در حیطه ی ادب بده و انتظار پاسخ در حیطه ی ادب داشته باشه
بیخیال اینکه بالاخره کی پاش رو از حیطه ی ادب بیرون گذاشت یا نذاشته...
به عنوان یه تجربه برای ادامه ی بحث ها -اینبار با نگاهی دقیق تر به این محدوده- بسیار بحث خوبی بود
شکور
ارزو میکنم اخرین نظر من باشه در این پست گرچه شاید کار من بیهوده باشه ولی از ان پشیمان نیستم چون تجربه ی خوبی خواهد بود
ولی در مورد جمله ی اول هیچ نظری نمی دم تا هر برداشتی که دوس داشتین را انجام بدین ولی کار من ساختارشکنی بود در مقابل جمله و بی ارزش ساختن طلا
و دقیقا من در عین این که موافقم در کانون احساس گرایی بی جا وجود داره ولی این دلیل نمیشه که در مورد اون کلی نظر مخالف داد که همه اش رو نقض بشه و نادرست خوانده بشه من این رو مخالفم و این یعنی در مقابل افراط ؛تفریط کردن و خود این ادم رو زده می کنه و باز افراط به وجود می اد {واسه همین نوشتم من مخالفت علیرضا رو دوس نداشتم همین}
در مورد بحث دیگه خیلی ها در کانون دیده میشن که از زندگی ودرسشون می زنن واسه کانون بی توجه به منفعت {این رو قبلا گفتم پس نه اشه نه کاسه هس نه جو نه سخن پراکنی عالمانه ی یک حراف بی دلیل } این معیاری از مسئولیت و دقیقا طبق نظر ی از سه تن از بچه ها شنیدم جهانیسم {شکوری گرایانه به نحوی دیگر(به قول فرامرزی بیش فعالی ) } که ارتباط داره با زینالیسم
این خودش داری مسئولیته و هم مشکل در اینده و هم مسائلی دیگر
و نکات مثبت فراوان و خیلی مسائل دیگه که بی خیال
سخنان اقای محیط در لفظ زیبا و در معنا غنی لکن صلوات با ارزشه ولی در این مواقع استعاره از دعواست که به نظر من اتفاق نیافتاده و این چالش ها خیلی هم مفیده
صرفا به خودم ---->{ گر پند ِ خردمندان به شیرینی نیاموزی
جهان آن پند ،با تلخی بیاموزد ترا روزی}
والا تا به حال تو خیلی از سایتا یه دوتا دست می زارن واسه موافقت و مخالفت که این هم نظر محسوب میشه پس نوشتن این که نظر دیگران رو دوست نداشتن در حال تایید حرف بی احترامی نیست} این هم بیان نظره
فکر می کنم ادامه پیدا کردن بحث در بی احترامی دقیقا خودت بوده
تمام کلمه ی من در مورد تو اون بالایی بوده که گفتم و نظر بوده تو با {لفظ ادا در اورده و جو زده }نظر من رو با مفهوم دیگری برداشت کردی که تحریفه و منم جوابش دادم
من گفتم نظر تو رو دوست نداشتم همین بقیه اش هم راجع به کانون بوده و این من فکر می کنم این هم احساسیه که این هم میتونه نظر باشه
بی احترامی که می گی کجاش بوده؟
ای بابا.
آنهایی که باید بدانند میخوانند و خود آگاه می شوند چه کسی چه کاری کرده.
وسلام
parimah gheyre ghabele bavari hamishe!!!
من فقط از آقای محیط خیلی تشکر می کنم!!! و .... دیگه حرفی نیست....!
ای دوستان
دوست باشید
نظرتونو بگین ولی بهم بی احترامی نکنین.من کاری ندارم بی احترامی به پژمان شده یا علیرضا.بالاخره گذشته.این تجربه ای بود برای دفعات بعد
یادمون باشه که نظر هرکس برای خودش محترمه و ما حق هیچگونه توهین به اون نظر رو نداریم.صلوات ارزشمنده و در همه جا راه گشاست چه در دعوا و چه در بحث شما پس صلوات بفرستید و با هم دوست باشید،دوستان
والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته
شما؟
شکورم
تا الان این بار دومه که اومدم سعی کنم همه ی نظرات رو بخونم

اما هر بار تا یه جایی که میرم و موضوع بحث رو میبینم
نه تنها اصن برام جلب توجه نمیکنه
بلکه حتی از تحملم خارج میشه و حوصله ام رو سر میبره.
به هر حال هرچه که بود علی محیط کامل ترین توضیحات رو داد و کاملا باهاش موافقم.
ای دو گل نوشکفته!
ای دل یار!
ای موسوی!
و یا ایـــــــــهــــا الکــــــــــــانون!
به نظر من خوبه که قبل از شروع کردن همچین بحث هایی
فقط یه تماس تلفنی جزئی باهم بگیرید
به هر نتیجه ای که رسیدین اون رو مطرح کنین.
بحث خیلی خوبه ها
بحث باعث پویایی افکار راکد میشه
اما بحث داریم تا بحث
فک میکنم درس میگین آقای فرامرزی!