ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
دوشنبه نتونستم به کانون سر بزنم
سه شنبه ای یه سر رفتم کانون
...
اولین چیزی که دیدم اون بود...هنوزم تو کانون بود!
جم نمیخورد
با نوک پا به کارتون یه تقه زدم
ناخن انگشت کوچیکه ی پای چپش رو تکون داد
خیالم راحت شد
زنده بود
ولی شاکی
خیلی شاکی
احساس کردم برای اینکه بگه چقد ازمون ناراحته حتی نگاهمم نکرد
صداش کردم
بازم نگاه نکرد
حتی گردنش روهم تکون نداد
اصلا توجهی نمی کرد
اومدم جلوی صورتش
یه پلک زد
و طوری به روبرونگاه میکرد مث اینکه من اونجا وجود ندارم
احساس کردم خیلی تشنه اس
خیلی گشنه اس
تقه ای زدم روی لاکش
آروم سرش رو برد تو
یکشنبه قبلش خیلی سرحال بود
همش این ور اون ور میرفت
ولی امروز سه شنبه بود!!!از بعد از جلسه تا ساعت 9 سه شنبه، تک و تنها تو کانون گیر افتاده بود...
.
.
خیلی شاکی ام
تو که این بدبخت رو اسیر کردی!
نمیگی تشنه اشه
نمیگی گشتنه اشه؟
این چه رفتاریه؟
ملت
میدونید حبس غیرقانونی چه مجازاتی داره؟
تازه این بدبخت
فکرش رو بکنید
تا بخواد فکر فرار به ذهنش برسه
5 دقیقه طول میکشه
بعدش مجبوره که اطلاعات رو با کندی به پاهاش بفرسته
سعیش رو بکنه تا دست راست رو با پای چپ ست کنه
حالا بلند شد
آروم آروم یه قدم به جلو
حالا نوبت قدم بعدیه
..
اگه جای اون بودی الان چقد شاکی بودی؟
.
.
.
قدم بعدی
آروم پای راست با دست چپ
عضلات به حرکت در میاد
روی انتهای مسیر فوکوس نیست
همه چی فلوئه
گشنگی و تشنگی هم فشار میاره
30 ساعته آفتاب ندیدی
آروم به سمت هدف
به سمت آزادی
یک دو
یک دو
یک دو
داریم میرسیم
.
.
نیم ساعت گذشته
انتهای مسیر داره معلوم میشه
با آرامش
با تمانینه
دارم نزدیک میشم
یکم اشتیاق
یکم امید
و حالا
یه دیوار...
یه دیوار جلوته
گشنه
خسته
.
.
نباید نا امید بشم
باید برگشت
باید برگردم
باید مسیر دیگه ای رو پیدا کرد
دست و پاها آماده برای تغییر مسیر
یه نفس عمیق
حالا
یا علی
دست راست
پای چپ
دست راست
پای چپ
دست چپ ثابت
پای راست محور
چرخش شروع شد
داریم تغییر زاویه میدیم
باید مواظب بود
افتادن روی لاک یعنی بدبختی
فقط کافیه تو گردش اشتباه کنی
اگه برعکس بیفتی، خشک میشی
نابود میشی
با دقت
آروم
حالا سرعت
آماده برای شتاب
حالا حرکت
...
تو مسیریم
یک دو
یک دو
یک دو
زود باش
حتما راهی هست
نیم ساعت دیگه هم گذشت
راه دوم هم داره به انتها میرسه
آره
بازم یه دیوار
.
.
من تو یه کارتون لعنتی ام
یه کارتون لعنتی
کی من رو تو این دخمه ول کرده؟
مگه من چه گناهی کردم؟
لاک داشتن گناهه؟
من خودم نخواستم لاک داشته باشم...حالا به خاطر این تصمیم الهی باید اسیر باشم؟
شماها از من چی میخواید؟
.
.
تو که این بدبخت رو اسیر کردی، دوس داشتی دچار این احساس بودی؟
.
.
جم نمیخورد
با نوک پا به کارتون یه تقه زدم
ناخن انگشت کوچیکه ی پای چپش رو تکون داد
خیالم راحت شد
زنده بود
ولی شاکی
خیلی شاکی
احساس کردم برای اینکه بگه چقد ازمون ناراحته حتی نگاهمم نکرد
حرفام به گوشش نمی رفت که نمیرفت
لاکپشت بدبخت خسته بود
ولی نگاه نکردنش از روی خستگی نبود
حالش از من به هم میخورد
یعنی به نظرم حالش از همه مون به هم میخورد
دوس داشت یه ذره شکمش پر بود تا رو کل دیوارای کانکس بالا بیاره
ولی نه...شاید فکر میکرد دیوارای کانون حتی ارزش این تحقیر رو هم نداشته باشن
.
.
من شاکی ام
شاکی ام که چهره ی کانون پیش لاکپشت بدبخت خراب شده
فکرش رو بکنید اگه بره و به بقیه ی حیوونای دور و بر بگه
چه آبروریزی ای
.
.
.
راستی، کسی از توله سگ های پشت کانکس خبر نداره؟ نکنه بلایی سرشون اومده؟
شکور.
اصن از کجا اومده؟ چی میخورن لاکپشتا راستی؟ خدایی خیلی بد شدا باید حواسمون بش باشه.بذاریمش بیرون یه ذره آفتاب بش بخوره اصلن.
نه بابا فکر نکنم طوریشون شده باشه برمیگردن هر جا باشن.
چند بار من گفتم اینقدر این اصغر خان رو اذیت نکنید


وضعیت نمیشه والا
واقعا که فرهنگ اصغر نگه داری در کانون به بازی گرفته شده
چه دوره زمونه ای شده ها ؟ مارو بگو که یه حبیب خدا به کانون اضاف کردیم
حاجی متهم ردیف اول شخص خودتی ها
دست پیش میگیری؟
صبر کن بیام برعکس بندازمت زیر آفتاب ببینی چه لذتی داره
شکور
یه نظره من باید یاعث و بانی شو ۳۰ ساعت توی یه جعبه حبس کنیم...

البته باید یه جعبه ی یخچال گیر بیاریم چون یه خورده درازه...!!!
حتما سگها رو هم خودش خورده.... چون یه بار این پیشنهاده شوم رو به من داده بود...
(به! ببینین کی داره فارسی مینویسه!)
لاکی بیشتر بش میاد تا اصغر آقای دلیاری.
مسئول کانکس یک گوشه چشمی به لاکی داشته باش.خودمم سعی میکنم بیشتر بش توجه کنم.رفتم یه سری تحقیقات انجام دادم براش تازه!
تاجایی که من میدونم خانم محمد نزاد قرار شد ببرنشون از خونه و قیمومیتش رو بپذیرن
هرچند من خودم میگم که بابا ولش کنید بره تو چمنا خودش زندگی بکنه
ولی شایدم خانم محمد نزاد بتونن بهتر ازش نگه داری کنن
شکور
خدا رو شکر!ولی کللی مراقبت میخاد کلسیم برای لاکش غذای مخصوص یه جایی تو مایه های آکواریوم با آبی که کلرش رفته باشه و...
همون بره واسه خودش بچرخه بهتره
قیمومیت همون قیم شدنه؟
بلی
شکور
همش تقصیر این اقای شکوریه این بنده خدا رو انداخت بیرون از جلسه تازه اگه من نبودم که این فلک در هم به بازی گرفته شده الان یخیده بود از سرما البته اگر یخ نمیزد که بابت این ضربه ی شدید عاطفی موتاد و سرخورده شدن که اصلا رو شاخش بود
من همچنان مانند شیر پشت اصغر هستم
و قیومت اصغر خان نیز همچنان بر گردن از مو بسی کلفت تر شخص خودم میباشد
دلم واسه اش سوخت.......
وای...



وای...
وای...
وای...
فک کنم دیگه طرفای کانون پیدام نشه جونم سالمتر بمونه.....
منو ببخشید ولی شاید باورتون نشه...
من یه کاری کردم...
باور کنید قصد بدی نداشتم..
از تمام قیِم های مسئولیت پذیرش!!!!!!!!!! عذر میخوام
اما من
.
.
.
.
.
از کانون انداختمش بیرون...
بخشش لازم نیست اعدامم کنییییییییییییییییید
میتونم در قبال این کارم از خودم دفاع کنم؟؟؟؟

جهان
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
مگه خانم محمدنزاد نبردش؟!
شکور
در مورد سگ هام تا اون جایی که من خبر دارم آقای مقصودی و دوستانشون اونا رو بردن یعنی حداقل در مورد انتقال مادر یا پدر مرحومشون مطمئنم...
خدا رحمتش کنه....
دعوا نداره .................
اصلا خودم بزرگش میکنم.....!!!!!!!
پریسااااا انداختیش بیرون
بابا من براش جا درس کرده بودم فعلا تا بیام یجوری ببرمش خونه...
خانم جهانی دست گلت درد نکنه!!!!!
صورت مسله رو کامل نابووود کردی!!!!
ینی چی که از کانون انداختیش بیروون؟؟؟؟؟؟
به چه حققی آخه؟
اصلا حواست بود که اون یه اصغر بی پناه اسلو موشنه؟
بابا به خدا من از قبل اخطار داده بودم به الهامم گفته بودم ولی فک نمی کردم جدی جدی کسی اونو بخواد آخه هیشکی بهش توجه نمیکرد چند روزی بود بی آب و علف افتاد بود تو کانکس با معده ی خالی خراب کاری میکرد باور کنید لاک پشتا این حرکتشون قد راسو بو داره.
کانکسو بو ورداشته بود انقد بد بو بود که آدم سرگیجه میگرفت شاهدمم آقای چراغعلی بد بخت لاک پشته خودشو بعد از کلی زور تا نزدیکای در کشیده بود خودش با چشاش بهم می گفت منو ببر بیرون...
خداییش اگه کل کانکسو بو ورنداشته بود میذاشتم بمونه آخه بدبخت رنگ آفتابم به خودش ندیده بود این چند وقته..
حالا اشکال نداره میرم پیداش میکنم..
بابا بذارید بره دنبال زندگیش
فرار کنه از ما آدما
شکور
توصیف جالبی بود!